21
روزی مجنون از سجاده ی شخصی عبور کرد.
مرد نماز را شکست
وگفت:
مردک در حال رازونیاز با خدابودم تو چگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد وگفت:
عاشق بنده ای هستم و تورا ندیدم چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 11:12 توسط فرزانه
|